202
آنقدر دوستت دارم
که هر چه بخواهی همان را بخواهم
اگر بروی شادم
اگر بمانی شادتر
تو را شاد تر می خواهم
با من یا بی من
بی من اما
شادتر اگر باشی
کمی
- فقط کمی -
ناشادم
و این همان عشق است
عشق همین تفاوت است
همین تفاوت که به مویی بسته است
و چه بهتر که به موی تو بسته باشد
خواستن تو تنها يک مرز دارد
و آن نخواستن توست
و فقط يک مرز ديگر
و آن آزادي توست
تو را آزاد مي خواهم
عبدا... صمدیان
+نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت19:55توسط |
201
من امشب وعده گاه همیشه بودم، تو را ندیدم.
یادت هست چه میگویم؟ روبه روی بانک کشاورزی!
+نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت23:25توسط |
200
راستی چرا تا حالا به بابام نگفتم دوسش دارم؟
فکر اینکه دیر بشه و فرصت بوسیدنشو از دست بدم منو تا حد مرگ میترسونه!
+نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت16:12توسط |
199
زنگ میزنی که چه؟ برای شنیدن کدامش بی تاب میشوی؟
حتی یاد نگرفتی لحظه های خشم و احساس مرا.
اگر توهینی به شعور و احساست نیست!! من نیستم آدمی که یادش برود از کجا برخاستی، ندانم که دیرمان شده و زود یادم برود که عهد من با خودم چه بوده!
چه دلداری به خودم بدهم که سرش بشود.
+نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت20:46توسط |
198
ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمیدونی
+نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت23:40توسط |
197
نگران نباش، حال من خوبست، بزرگ شده ام دیگر آنقدر کوچک نیستم که در دلتنگیهایم گم شوم. آموخته ام که دیگر دلم برای نبودنت تنگ نشود، راستی دورغ گفتن را نیز خوب یاد گرفته ام.
حال من خوبست،خوبه خوب.
+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت22:49توسط |
196
هیچ کس نفهمید حتی خود تو.
+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت22:44توسط |
195
خوش
بودن که به همین سادگــــی نیست!
کلی ماجرا دارد...
باید تو باشـــی و باران
روی مبل ِ کنار شومینه
جامهای شـــــراب و سیگار پشتِ سیگار
گرمای دستــــهای تو باشد
لبخندت...
و چشمان ِ من خیره به این همه زیبایــی...
انگار خوش بودن به همین سادگی ست
: کار من نیست. جاش اینجاست چون از توست.
+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت0:40توسط |
194
باغ دلم را که خشکاندی؛ببینم با تنم چه میکنی؟
: قول دادی و مردونه پاش باش!
+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت0:2توسط |
193
نشسته ام.
به پاهایم نگاه میکنم.
یادت میکنم.
چقد جای سرت روی این پاها خالیست.
+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت22:35توسط |
192
شنیدن مرسی؛اوج قدرت و رضایت مرد بعد هم آغوشیست.
+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت10:18توسط |
191
از حالی که نوشته هام بهت داده یا بهتر بگم ازت گرفته؛ لذت میبرم به کمال. این جنبه ی منو ندیدی هرگز. نشناختی. داره باورت میشه ویولونی که ازش میگفتم؛ خوش دست و خوش صداست.
میپیچی به خودت. گیر میدی به دلت. شک میکنی به همه.
شاید بهانه ای باشد بیشتر یادم کنی.
: همین که فکرمی برای من بسه!
+نوشته شده در شنبه دهم دی 1390ساعت20:44توسط |
190
عدالت و قضاوت بزرگترین مسئولیت خداست و این تنها دلیلیست که خدا دل ندارد!
: چی کشیدم با دیدن اشک یه مرد و ضجه های یه زن؛ خدایا صبرت بده خدا!
+نوشته شده در جمعه نهم دی 1390ساعت18:27توسط |
189
وقت خداحافظی نگفتم بدی دیدی بگذر و فراموش کن.
کل خاطراتو به باد میدادم با همین آرزو...
+نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت22:11توسط |
188
این حس راحتیه ما وقت نگاه کردنمون با همه ی اعتقاداتت در تضاده. حل نمیشه این معمای خواستن و نخواستنت هرگز.
دستت رو نمیشه هیچ وقت برای دلم.
+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت17:44توسط |
187
بگذار در باهم بودنمان فاصله ای باشد، عشق همچون نسیم جای جولان میخواهد.
+نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1390ساعت16:15توسط |
186
آنان که تعبیر چپ به خواب زن میگیرند چگونه است که کابوس رفتنت را هر روزه به یادم می اندازند؟؟؟
+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت13:18توسط |
185
اشتباه بزرگی بود که فکر کردیم بهترین دوستمان میتواند بهترین عشقمان باشد و
اشتباه بزرگتری بود که فکر کردیم عشق گذشته میتواند یک دوست خوب باشد.
+نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت23:47توسط |
184
زناشوئی تنها رابطه ایست که وصل دو نفره دارد. فصل و جدائیش به مراتب بیشتر از ایناست. هر چقد هم اصرار داشته باشیم که نه این اتفاق نمی افته یا نه ما نمیذاریم این دوستی به این راحتی تموم شه دچار شعارزدگی محض شدیم وبس!!!!
غرق زندگی زناشوئی شدن؛رعایت جوانب احتیاط؛ نداشتن فرصت کافی همه و همه توجیه این جدائی باورنشدنیست. اگر جنس این دوستی و رابطه از شکل دو جنس مخالف اما با قالبی تعریف شده هم باشد ناگزیر این بهانه ها دست آخر شکستت میدهد.
امروز با شنیدن خبر ازدواج دوستی قدیمی بعد از حس شوق برای خوشبختیش؛چوب خط حذف و به تن این رابطه دیدم و از این خط سیاه به یه دنیا بیزارم. یه دنیا!
+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت19:48توسط |
183
باور کردم که اردیبهشت همان نقطه قعر هر ساله ی زندگی من است. مرور که میکنم تلخترین پیشامدهایم همین روزها بوده و تنها تفاوتش؛ بزرگ شدن غروری است که دست و پاگیر؛ حتی به اشکم مجوز رهایی نداده.
مانده ام بعد مو؛ شرارت جوانی ؛اعصاب؛پوست و اعتماد به نفس؛ اینبار به کمین کدام داشته ام نشسته؟؟؟؟
+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390ساعت20:21توسط |